فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )
437
سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )
كوچكى قرار گرفته است كه درعينحال هم بندر جزيره است و هم بندر خشكى . جزيره لميزرع است و جز چند درخت خرما چيز ديگرى در آن وجود ندارد . در اين جزيره قلعهاى هست كه اگرچه به پاى استحكامات امروزين نمىرسد تا حدى قابل توجه است و حدس زديم كه كمى بزرگتر از دژ هرمز باشد . سالها پيش هلنديها به اين قلعه حمله كردند اما بر اثر دفاع دليرانهء پرتغاليها موفق به گرفتن و تخريب آن نشدند . از آن پس خندقى بزرگ در اطراف دژ ايجاد كردند . اما چون برجها خاكريز نداشت هنگام حفر خندق قسمتى از آنها فرو افتاده بود كه هنگام عبور ما در كار تعمير آن بودند و همهء اين كارها با توجه و هنر خاكوب مورالس انجام گرفته بود كه سالها در هند جنگيده و اكنون فرمانرواى دژ بود . بندر بين دژ و خشكى واقع شده است و عمق آب آن هشت يا ده ذراع و در ديدرس شهر است . شهر بيش از يكصد و پنجاه خانه ندارد كه جز معدودى كه با سنگ ساخته شدهاند بقيه را مانند خانههاى مسقط و خانههاى فقراى دهكدههاى جزيرهء هرمز از چوب يا شاخ و برگ نخل بنا كردهاند . سرزمين موزامبيك بسيار فقير است و هيچگونه آذوقهاى در آن يافت نمىشود و همين امر علت اصلى مرگومير فراوان مردمى است كه در مسير پرتغال به هندوستان در اثر نبودن هواى مناسب ناگزيرند زمستان را در اين جزيره بگذرانند و اغلب فنا مىشوند . سبب اين مرگومير بر خلاف عقيدهء پرتغاليها ، بدى هواى جزيره نيست زيرا در مدت سه روزى كه سفير در اين اسكله بسر مىبرد اگرچه آفتاب در سمت الرأس بود حرارت زيادى احساس نكرديم . چنان كه گفتيم باد مخالف ما را از سفر باز مىداشت و سفير مىخواست بفهمد كه كشتيهائى كه به هند نرسيده بودند در اين بندر لنگر انداختهاند يا نه و آيا اساسا مردم اين بندر اطلاعى از آنها دارند يا خير ، و همچنين درصدد بود اطلاعاتى از نيروى درياى انگليس و هلند در آن نواحى بدست آورد . پس دستور داد براى سلام به دژ دو تير توپ شليك كردند . در اين موقع قاضى شهر همراه سربازى كه حاكم فرستاده بود با زورقى به بندر آمد . سفير بوسيلهء